تبليغاتX
جوونی آزاد
جوونی آزاد
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
بازی بازی / دخترا/ روز اول

جناب پیشول جان ، بنده رو به دو بازی دعوت فرمودند

بازی اول:خدمون رو توصیف کنیم!

من همونم که به همون سادگی که میخنده به همون سادگیم گریه میکنه.

من همونم که اعصاب درست حسابی نداره و زود از کوره در میره.

من همونم که الان معتاد اینترنت شده

من همونم که خیلی شلختس و نظم رو دوست نداره و همیشه اتاقش نامرتب

من همونم که عاشق ادبیات بودم ولی از کامپیوتر سر در اوردم

من همونم که فوتبال رو از همه چی بیشتر دوست داره

من همونم که چند وقت دچار بی احساسی شده

 

بازی دوم : بازی شش تاییها

قوانین بازی :
1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)
2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید
3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

 کاش میشد تمامی سکوتها درهم میشکست.

منم روزمرگی(کاوه)، هوو ،من و تو(نهال)، آنی دالتون، شیوا جونم،رو دعوت میکنم به این بازی

خوب اینم بازی


پست اولی که پیشول توی خونه جدیدش نوشته بود کامتی داشت با این متن:

من موندم که چرا همش دخترا برات کامنت می دن !! دیدن عاشق دلسوخته ای که یارت رفته و تو بی یاری  ! خیال کردند میشه از این آب ماهی بگیرند . مراقب خودت باش برادر! پروردگار از دست این کوسه ماهی های درنده مصونت بدارد آمین ....

یک خیرخواه از اسکاندیناوی

از خوندن این کامنت ناراحت شدم افسوس خوردم که چرا باید بعضی ها ایجوری فکر میکنن در مرد آدمها اونها رو به کوسه تعبیر میکنن میخوام به این آقای محترم بگم آدمهای که الان واسه پیشول کامنت میزارن آدمهای نیستن که بعد از تنها شدن پیشول پاشون به این وبلاگ باز شده باشه نصفشون از زمانی که به قول خودت پیشول عاشق دلسوخته نبود اینجا میامدن و وقتی دیدن که پیشول تنهاست سعی کردن از تنهای درش بیارن به عنوان یه دوست وضیفه خودشون میدونستن حالا که دوستشون احتیاج به دوستای بیشتری داره کنارش بمونن اقای محترم همه دختر و پسرهای دنیا دیگه همرو اینجوری خطاب نمیکنن به این نتیجه رسیدن که هردو موجود به هم احتیاج دارن اونها دارن با کمک هم خیلی کارا میکنن ولی متاسفانه هنوز هموطنای من چه شما که ایران نیستی چه اونهای که هستن میخوان فاصلرو بین این دو جنس زیاد کنن چون از اتحاد اونها میترسن . نمیدونم دیدی یه نه ولی توی تضاهرات های زمان انقلاب وقتی نشون میده که این پسرای جون چه طوری خودشون رو سپر بلا کردن تا دخترا آسیب نبینن خیلی جالب حداقل میشه فهمید با اینهمه طفرقه بین دختر پسرای کشور ما باید همیشه همینجوری کشور باقی بمونه چون دختر پسرای ما بعد از انقلاب انقدر از هم دور شدن که از هم میترسن و از این جریان فقط کسای سود میبرن که این رابطرو دامن زدن آقای محترم قصدم نصیحت نبود چون خیلی کوچیکتر از اونم که بخوام کسی رو نصیحت کنم ولی خواستم بگم از آدمی که داره اونور دنیا زندگی میکنه بعیده که چنین دیدی نسبت به دخترا داشته باشه اگه یه دفعه یه دختر یا یه پسر کاری کرد که موجب ناراحتی یه نفر شد اون یه نفر حق نداره که گناه رو پای همه بنویسه اینم بگم که درصد بی وفای آقا پسراهمشه بیشتر بوده و دخترای هم بودن که بی وفای کردن ولی هر آدمی اجازه داره واسه آیندش خودش تصمیم بگیره حتی آدمهای که از دید ما بی وفا شدن چیزهای توی طرف مقابل دیدین که فکر کردن هم اون شخص بدون اونها خوشبخت تره هم اونها بیاید یه دفعه هم که شده طرف خوب جریان رو ببینیم  اگه پر حرفی کردم معذرت.

 

خوب دوستای گل خودم چطورین؟

دیروز روز اول دانشگاه بود برای من از دیروز کلاسها شروع شد متاسفانه کلاس ما خیلی شلوغه نزدیک به 60 نفره صبح ساعت 8تا12 برنامهسازی مقدماتی داشتیم اول این جریان جالب روبگم: یکی از همکلاسیهامون یه آقای تقریبن میشه گفت 47 یا 48 ساله دیروز صبح استاد یه کم دیر کرده بود وقتی این آقا وارد کلاس شد از اونجای که هیچکس استاد رو نمیشناخت همه بلند شد بیچاره انقدر خجالت کشید گفت (نه بچه ها بشینید من هم مثل شمام ) طفلکی. بعدش که استاد اومد بچه ها فکر کردن که اینم شاگرده و تیکه انداختن از اونجای که استاد برنامه سازی ما آدم جدیه تمام آقایون رو از کلاس بیرون کرد این بیچاره ها هرچی اسرار کردن فایده نداشت در اصل بقیه به آتیش یه نفر سوختن.

12 تا 2 معارف داشتیم من رفته بودم پیش مدیر گروه کارش داشتم اینه که من و دوستم دیر رفتیم کلاس وقتی رفتیم دیدیم کلاس پر پر و فقط اون ته کلاس چند تا صندلی کلاس هست دقیقا در مجاورت جناب فتنه به اجبار رفتیم نشستیم این جناب فتنه از بس حرفهای بیخود زد این مته رفته بود روی اعصاب من منم بی اعصاب به مهناز(دوستم) گفتم اگه همین الان نریم بیرون من با همین دفتر (سررسید بود) انقدر میزنم توی سر این فتنه که کار دست خودم میدم مهنازم که میدونست من اعصاب ندارم همراهم اومد و نکته جالب این بود بعد از خروج ما از کلاس کلاس به دو گروه تقسیم و به هفته آینده موکول شد انقدر خوفه.

کلاس ریاضی علم کامپیتر هم به خوبی و خوشی سپری شد .

اینم وقایع روز اول دانشگاه .

پی نوشت۱:منو خل نیستم ها

پی نوشت ۲:جناب خیر خواه حرفهای منم یه جور خیر خواهی بود

پی نوشت ۳ :این ریاضی علم کامپیوتر چقدر سخته. یکی بیاد واسه من الگوریتم فیگونات چی بنویسه بلد نیستم!!!!! کمک!

تا بعد..........

لینک


 
مشخصات من :اسم مستعار من شاسوسا، اسمم مانیا، سنم 18، رشتم نرم افزار، علاقم فوتبال،فوتسال،موزیک آروم، شعر ، اخلاقم شاد و شیطون در این حال دل نازک و عصبی(شما بگیرید قاراش میش)، خواننده مورد علاقم داریوش آهنگ سازی شادمهرم دوست دارم (موزیک خالی)،شاعر سهراب، رنگ قرمز (رنگهای تند)، تیم پرسپولیس و بارسلونا و منچستر ،همه فهمیدید من کیم !
(قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.)

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

پیوندها
ماجراهای ماهک و پیشول(پیشول)
پشول و رازهاش(پیشول)
روزمرگی(کاوه)
گیلاسی
شیوا جونم
مجید
یاداشت های یک دختر ترشیده_آنی
نجوای عزیزم
پوروچیست و جاماسب عزیز
من و تو(نهال)
پسری از شهر افتاب
باغ مهتاب (شمایل)
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ