| دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند عیب جوان و سرزنش عشاق می برند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگوءید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر میکنند
ما از بروندر شده مغرور صد فریب تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
تشویق وقت پیر مقان میدهند باز این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید خوبان در این معامله تقصیر میکنند
قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فیالجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کاین کارخانه ایست تغییر میکنند
می خور که شیخ و حافظ و منقی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
این غزل دیگه حرفی واسه گفتن نزاشت انقدر قشنگه که نتونستم در موردش چیزی بگم .
امروز صبح قرار کوه دارم با دوستام . حالا من زیاد جمع بستم شما مفرد بخونید فقط 3 نفریم ولی قراره قد 100 نفر بهمون خوش بگزره شمام برید خوبه ما هر سال این موقع که میشه میریم یعنی هر سال که از پارسال شروع شده هازیاد قدمت نداره .
میبینید چه خونسردم هفته دیگه کنکور دارم ولی در کمال آرامش دارم میرم کوه خول نیستم ها الکی خوشم تازه قراره قبولم بشم تورو خدا دعا کنید قبول بشم اگه نشم خیلی افتضاح میشه.
این کارو رو میشناسید ؟ اگه نمیشناسید یه شاعر و نویسندس که قبل از انقلاب فعالیت داشته الان کتاباش دیگه نیست نوشتهاش و شعراش بیشتر سیاسی ولی عاشقانهاش خیلی قشنگه من 3تا کتاب ازش دارم میخوام از شعرا و متناش اینجا بزارم اگه خوشتون نیومدبگید نزارم اگرم خوشتون اومد بگید بیشتر بزارم:
سراب عشق
گشته ام غنچه ی زاری که به صحرای سکوت
غیر مشتی لجن و خار ، خریدارم نیست........
مرغ گمگشته دیاری که دم مرگ ،دریغ!
جز طپشهای تب و،شیون شب،یارم نیست.....
**
وای از این روح ، از این روح سیه مست سیاه
که به هر در که زدم ، سر خوش و سر مستم کرد !
من که خود زاده می بودم و پرورده می
اشک هر روسپی مستم کرد!
**
آسمان داند و این قلب طپش مرده که عشق
با من شاعر سر گشته چها کرد....چها....
تا که سیراب کند کام مرا زآب حیات
بر سر بی هوس آلوده رها کرد ...رها...
**
اینک اینسان منم ، افتاده تک و بیکسو یار:
پای لب تشنه سرابی ، لب یک چشمه مات
چشمه بی تاب و تابی سرشک دل من ....
چشمه اش کرده ! چه آبی ! چه سرابی ! هیهات
از کتاب ماسه ها و حماسه ها این کتاب سال 2536 شاهنشاهی چاپ شده و چاپش دوهزار نسخه بوده و به چاپ دوم هم کشیده شده روی جلدش چیز قشنگی نوشته (قرن ما ،صدف نیست ، ماسه است...... غزل نیست ، حماسه است .....) به نظر من که جمله جالبیه و در مورد دوران ما هم صدق میکنه.
این شعرو من خیلی دوست دارم امیدوارم شماهم خوشتون بیاد.
این پست طولانی شد ببخشید .
تا بعد...................
|